گلای زندگی ما مهدی و آرتینا....
آرتینا جونم... الان تو دقیقا دو سال و سه ماه وپنج روزته چقدر زود گذشت انگار تازه دیروز بود که من فهمیدم دوباره باردار شدم و داداش مهدی ذوق کرده بود که قرار براش یه همبازی بیاد درست روز اول تیر بود که رفتم سونوگرافی که دکتر بهم گفت بچم دختره ومنم کلی ذوق کردم و به همه خبر دادم که قراره تا چند ماهه دیگه خدا بهم یه دختره ناز بده.واسه همین من و داداش مهدی رفتیم و اولین لباس رو برات خریدیم.واست کلی اسم انتخاب کردیم ولی روزی که بدنیا اومدی با خاله و بابا و مهدی تصمیم گرفتیم اسمت رو بذاریم *آرتینا* الان دیگه بزرگ شدی و اکثر کاراتو خودت انجام میدی و خیلی دختر ناز و دوست داشتنی شدی ومنم بخاطر وجود تو وبرادرت خدا رو شکر میکنم. خیلی دوس...
نویسنده :
مامان جون
1:10














